روز ششم فروردین
روز ششم فروردین یا خرداد روز، به فرشته ی آب یا « هَروَزا » تعلق دارد
روزی که خداوند آفرینش را به پایان رساند. زادروز تولد زرتشت
را حدود ۶۰۰۰ سال پبش از میلاد مسیح می دانند كه زاد روز تولد زرتشت
روز امید و تقسیم سعادت و نیک بختی است و ایرانیان این روز را روز امید می نامند
کلیت پیام زرتشت را در
هومت، هوخت، هورز یعنی گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک می دانند
زرتشت آریاییان را به شادی ترغیب می کند و تساوی را از صفات اهورایی می داند
« عاشق عشق باش و دوست داشتن را دوست بدار»
ایرانیان می گویند در بامداد این روز بر کوه پوشنگ (نزديك هرات) شخصی خاموش و صامت دیده می شود که یک دسته مَرو( گیاهی است خوش بو)
در دست داشته و فقط ساعتی پیداست و سپس ناپدید می شود و تا سال دیگر آشکار نمی شود
جشن آب پاشان
ایرانیان در این روز غسل می کنند و این روز به هروزا ( فرشته ی آب ) تعلق دارد. از این رو در این روز هنگام سپیده دم از خواب بر می خاستند وبا آب قنات و حوض خود را می شستند. در این روز به هم آب می پاشیدند
برخی گفته اند در ایران دیرگاهی باران نباریده بود و ناگهان باران سختی بارید و مردم به تبرک باران به هم آب پاشیدند و این کار مرسوم شد. عده ای دیگر گفته اند که چون در زمستان تن آدمی به دود و خاکستر ناشی از آتش آلوده بود این آب را برای پاک شدن به هم می پاشیدند
نام گذاری نوروز
در وندیداد ذکر می شود که اورمزد به جمشید پیشنهاد پیامبری می کند و این پیشنهاد در زمانی بود که اوضاع جهان اورمزدی آشفته بود و دانش و خرد ذاتی را دیوها دزدیده و به دوزخ برده بودند. جمشید دیوها را شکست داده و به جهان باز می گردد. با پیروزی جمشید و بازگشت از دوزخ مردم آن روز را جشن می گیرند
در اوستا آمده : « پس از بازگشت از دوزخ، پیری و مرگ و بیماری و درد از میان مردم رخت بربست و جهان را بی مرگ کرد.»
با بازگشت جمشید، دانش و خرد و برکت و شادمانی و سلامت باز آمد. می گویند جمشید چون خورشید ظهور کرد( جم= بزرگ و شید= خورشید) و مردم در آن روز دو خورشید را در آسمان دیدند و آن روز را روز نو یا نوروز نامیدند و جشن به پا کردند.
مولوی نیز می گویدآتش افکند در جهان جمشید
از پس چارپرده چون خورشید
در این روز هر چوبی که خشک شده بود سبز شد و مردم گفتند: روز نو
و هر کسی به دلیل تبرک در تشتی جو کاشت و این رسم در بین ایرانیان پایدار ماند که روز نوروز هفت ظرف از هفت نوع غلات بکارند و از روییدن این غلات، خوبی و بدی محصول سال را حدس بزنند
تمثیل سلیمان و نوروز
می گویند که سلیمان بن داود انگشتر خود را گم کرد و سلطنت از دستش رفت ولی پس از چهل روز بار دیگر انگشتر را پیدا کرد و پادشاهی به او بازگشت و مرغان در اطراف او جمع شدند
ایرانیان گفتند: نوروز آمد، یعنی روزی تازه آمد. سلیمان به باد گفت که او را حمل کند
پرستویی پیدا شد وبه سلیمان گفت: ای پادشاه! در آشیان من چند تخم است، از سویی دیگر برو که آشیان مرا در هم نشکنی
سلیمان راه خود را کج کرد و چون از تخت خود که بر باد حرکت می داد، فرود آمد، پرستو با منقار خود قدری آب آورد و روی سلیمان پاشید و یک ران مرغ هدیه آورد. از این جاست که مردم در نوروز به یکدیگر آب می پاشند و پیش کش ها به نزد هم می فرستندبرداشت
از کتاب جشن های آب
نویسنده: هاشم رضی
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)