((تشنه))
به استقبال بیت زیبای فرخی یزدی:
((شب چون دربستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم))
(( شب چون در بستم و مست از می نابش کردم))
ساقی فتنه شودم شوق عذابش کردم
چشم او جام عطش بود و مرا می طلبید
ریختم در نگهش تا که خرابش کردم
لب او را بگرفتم که چِشَم طعم شراب
آب شد در دهنم نوش چو آبش کردم
شعله ی عشق شدم دور دلش پیچیدم
اشک ها ریخت چو در خویش کبابش کردم
تا فرستاد تنش را که تنم را ببرد
ناز را حادثه ی راه شتابش کردم
تا سحر در طلب آب، عطش می پیمودم
تشنه جان بردمش و غرق سرابش کردم
آن قدر سوخت که بگریست شرر در غزلم
مَرد قسمت زده ی بخت کتابش کردم
« بهار سعید»____________
به استقبال بیت زیبای فرخی یزدی:
((شب چون دربستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم))
(( شب چون در بستم و مست از می نابش کردم))
ساقی فتنه شودم شوق عذابش کردم
چشم او جام عطش بود و مرا می طلبید
ریختم در نگهش تا که خرابش کردم
لب او را بگرفتم که چِشَم طعم شراب
آب شد در دهنم نوش چو آبش کردم
شعله ی عشق شدم دور دلش پیچیدم
اشک ها ریخت چو در خویش کبابش کردم
تا فرستاد تنش را که تنم را ببرد
ناز را حادثه ی راه شتابش کردم
تا سحر در طلب آب، عطش می پیمودم
تشنه جان بردمش و غرق سرابش کردم
آن قدر سوخت که بگریست شرر در غزلم
مَرد قسمت زده ی بخت کتابش کردم
« بهار سعید»____________
سه شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۱ | 7:22
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)