شعری از احمد عزیزی به مناسبت ایام
شهادت حضرت فاطمه(س(
باید از فقدان گل، خونجوش بود
در فراق یاس، مشكی پوش بود
یاس ما را رو به پاكی می برد
رو به عشقی اشتراكی می برد
یاس یك شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یك سحر مهمان ماست
بعد روی صبح، پرپر می شود
راهی شبهای دیگر می شود
یاس مثل عطر پاك نیّـت است
یاس استنشاق معصومیّـت است
یاس بوی حوض كوثر می دهد
عطر اخلاق پیمبر می دهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه های اشكش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می چكانید اشك حیدر را به چاه
عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یك چشمه الماس است و بس
اشك می ریزد علی مانند رود
بر تن زهرا: گل یاس كبود
گریه كن زیرا كه دُخت آفتاب
بی خبر باید بخوابد در تراب
این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین
نیمه شب دزدانه باید در مغاك
ریخت بر روی گل خورشید، خاك
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)