
«به نام خداوند باران و برکت»
منم آواز زمین
که به شکرانهٔ دستی پر مهر
که به پاس نفسی از ته دل
که به آهنگ لبی همچو دعا
از دل خاک نمایان شدهام
منم آواز زمین
که خداوند سروده است مرا
بر سرم افسر ابر
جامهام پهنهٔ آب
مخمل برف/حریر باران/تور مرواری غلتان تگرگ
از ازل تا به ابد
چون عروسم
که زمین خانهٔ بخت بوده مرا
منم آواز زمین
با صدایی که ببارم شر شر
که به نجوا بکنم زمزمهای چک، چک، چک
کز سر شوق بجوشم غل غل
منم آواز زمین
کز دل خاک نمایان شدهام
چون چشمه.
با تقدير از سركار خانم مرضيه برومند و سريال زيبايشان
شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۲ | 15:28
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)