اول ارديبهشت روز سعدي
| بگذار تـا مقابل روی تــو بگــذریم |
| دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم |
| شوق است در جدایی و جور است در نظر |
| هم جور بـــه كه طاقت شــوقت نیــاوریـــم |
| روی آر به روی ما نكنی، حكم از آن تست |
| بـــاز آ كه روی در قـــدمـــانــت بگستـــریم |
| ما را سری است با تو كه گر خلق روزگار |
| دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم |
| گفتی ز خاك بیشترند اهل عشق من |
| از خاك بیشترندنه، كه از خاك كمتریم |
| ما با توییم و با تو نه ایم، اینت ابوالعجب |
| در حلقه ایم با تو و چون حلقه بـــر دریم |
| نه بوی مهر می شنویم از تو، ای عجب |
| نــه روی آن مهــر دگــر كــس بپـــروریم |
| از دشمنـان بــزنــد شـــكایت بـــه دوستـــان |
| چون دوست دشمن است شكایت كجا بـریم |
| ما خــود نمی رویم دوان از قفــای كس |
| آن می برد كه ما به كمندی وی اندریم |
| سعدی تو كیستی؟ كه در یان حلقه كمند |
| چندان افتاده اند كه مــا صیـــد لاغــریــــم |
شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۲ | 7:43
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)