ساقی بیار ساغر اردیبهشت را درپهنه حیات بپا کن بهشت را
می رازعرش کبریا به بر بندگان فرست با رحمتت ملائک روزی فرست را
می رازعرش کبریا به بر بندگان فرست با رحمتت ملائک روزی فرست را
مطرب کجاست تا که نوازد چغانه ای از یک کرشمه بسراید سرشت را
معشوق اگر به اشارت خود جان ما گرفت جان میدهددگرش سنگ وخشت را
عاشق برای دیدن معشوق لحظه ای میگشت کوی وبرزن و بلخ وهرات را
غافل بُد از خودواز خویش خویشتن از رای دیگران به تمنا صلات را
در باغ بوی گل و صوت بلبلان عطر شکوفه بودش واشک برات را
سیراب کرد ابر بهاری زمین سبز از نو بساخت شاهد وساقی حیات را
بیدار شو زغفلت وبا چشم دل ببین معشوق با تو بود وندیدی ثبات را
صالح چو غم که اگر یار بهر ماست خوش باش ومی بنوش وگذر کن عتاب را
مهندس فرهنگ باریکانی از سايت اجتماعي فرهنگي طالقان
سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ | 10:30
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)