باران ماهتاب
دانی که از چه روی چنین گشته ام خراب
وای از زبان تلخ و نظرهای بی حجاب !
درحیرتم زرٶیت شیخ الامین شهر
کین ریش و داغ مهر صواب است یا نقاب
دریای رحمت و کرم و عشق مقصد است
ای تشنگان نگاه بگیرید از سراب
باید که وارهیم زگرداب فقر و جهل
یارب مباد دولت شب ، مرگ آفتاب
عزت بجز بصیرت و عزم و امید نیست
از رخوت عار دار و خرافات بر نتاب
صد باور سیاه بهم در تنیده است
باید که چشم باشد و باران ماهتاب
محبوب بر صفای درون پایدار باش
چندان مجال نیست در این چرخ پر شتاب
شعري از استاد محبوب با اجازه و تشكر از ايشان .
چهارشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۴ | 15:44
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)