شعری جدید از استاد محبوب با اجازه ایشان:
بهای شادی و سرمستیت اگر جان است
بیا بیا که همینم مرام و پیمان است
نه ملک و مکنت ودولت ، نه امن و آسایش
دلم هدای تو داردبهشت زندان است
که بشکفد گل شعر و ترانه از سخنم
بهار روی تو باید اگر زمستان است
ردای عزت من در پناه همت توست
پسر کمال پذیرد ، پدر سلیمان است
دمید نور امید و نشاط در دل من
ولادتی که زآیات حی سبحان است
تلاش وجهد براینست تا بچشم آید
غزال دل که خودآگاه ، صید سلطان است
هزار شکرکه محبوب در کرانه عشق
نگاهبان گل و باغبان ریحان است
سه شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۵ | 22:52
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)