Sonnet 116
1. Let me not to the marriage of true minds
2. Admit impediments. Love is not love
3. Which alters when it alteration finds,
4. Or bends with the remover to remove:
5. O, no! it is an ever-fixed mark,
6. That looks on tempests and is never shaken;
7. It is the star to every wandering bark,
8. Whose worth's unknown, although his height be taken.
9. Love's not Time's fool, though rosy lips and cheeks
10. Within his bending sickle's compass come;
11. Love alters not with his brief hours and weeks,
12. But bears it out even to the edge of doom.
13. If this be error and upon me proved,
14. I never writ, nor no man ever loved.
موانعی بر سر راه پیوند افکار عشاق راستین نمی بینم. آن عشق که دگرگون شود، آنگاه که امکان دگرگونی یابد و یا به زایل کننده ای متمایل شود تا از میان رود، عشق نیست. خیر، عشق فانوسی پابرجاست که طوفان ها را نظاره می کند و هرگز از جای نمی جنبد. عشق برای زورق های سرگردان همچون ستاره ی قطبی است که اگرچه ارتفاعش را می دانیم، از ارزش بی حدّ آن بی خبریم. اگرچه گلرخان در کمند داس زمان گرفتار می آیند و درو می شوند، عشق برده ی زمان نیست. عشق با ساعات و هفته های کوتاه زمان دگرگون نمی شود، بلکه تا روز قیامت مستدام است. اگر این گفته خطا باشد و بر من ثابت شود من هرگز نه شاعر بوده ام و نه مردی را دوست داشته ام.(ترجمه ی دکتر امرالله ابجدیان
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)