شعری از عارف کامل حضرت امام خمینی رحمة الله علیه
آنکه دامن میزند بر آتشِ جانم، حبیب است
آنکه روز افزون نماید درد من، آن خود طبیب است
آنچه روح افزاست، جام باده از دست نگار است
نِی مُدرّس، نی مُربّی، نی حکیم و نی خطیب است
سِرِّ عشقم، رمزِ دردم در خَمِ گیسوی یار است
کی به جمع حلقهی صوفی و اصحابِ صلیب است؟
از فتوحاتم نشد فتحی و از مِصباح، نوری
هر چه خواهم در درون جامهی آن دلفریب است
درد میجویند این وارستگانِ مکتبِ عشق
آنکه درمان خواهد از اصحابِ این مکتب، غریب است
جرعهای مِیْ خواهم از جامِ تو تا بیهوش گردم
هوشمند از لذّت این جرعه مِیْ، بینصیب است
موج لطف دوست، در دریای عشق بیکرانه
گاه در اوج فراز و گاه در عمق نشیب است
جمعه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ | 8:26
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)