آئینه ای گرفته و تکرار میشوی
تو شیر میشوی و علمدار میشوی
خورشید میشوی همه را ذوب میکنی
پر میزنی و سپاهی و سالار میشوی
با تیغ ذوالفقار ، تو هم مست کرده ای
بیهوده نیست فاتح پیکار میشوی
وقتی زره به شانه ی تو میخورد گره
بدجور مثل حیدر کرار میشوی
باید که سر بدُزدَد و پنهان شود هلال
وقتی میان جنگ کماندار میشوی
تو لحظه لحظه سوره ی زلزال هستی
تو جلوه جلوه آیه ی ایثار میشوی
با ضربه های خویش به معراج میروی
ممسوس ذات حق شده دَیّار میشوی
سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ | 10:55

اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)