دیگر غروب قصه به پایان رسیده بود/ آرامش نخست به طوفان رسیده بود/ خون میگذشت از سر ایوان کربلا/ گرداب تا میانه میدان رسیده بود/ ....

چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۵ | 17:26
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)