شعري از عارف واصل حضرت امام خميني (ره)
مژده ای مُرغ چمن! فصل بهار آمد باز موسم می زدن و، بوس و، کنار آمد باز
وقت پژمُردگی و غمزدگی آخر شد روز آویختن از دامن یار آمد باز
مُردگیها و فرو ریختگیها بشدند زندگیها به دو صد نقش و نگار آمد باز
زردی از روی چمن، بار فرابست و برفت گُلبن از پرتو خورشید به بار آمد باز
ساقی و، میکده و، مطرب و، دستافشانی به هوای خم گیسوی نگار آمد باز
گر گُذشتی به در مدرسه، با شیخ بگو: پی تعلیمِ تو، آن لاله عذار آمد باز
دکّهی زُهد ببندید در این فصل طرب که به گوش دل ما نغمهی تار آمد باز.
شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۵ | 9:35
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)