شعری از شاعر تاجیک گلرخسار صفی اوا
گاهى که عاشق نیستم
دنیا همه غمخانه است
عشق و امید دیگران
از بهر من افسانه است.
گاهى که عاشق نیستم
در خانه من نور نیست
از آشنا جویم کنار
بیگانه از من دور نیست...
گاهى که عاشق نیستم
من کیستم؟
من چیستم؟
گاهى که عاشق نیستم
من نیستم
من نیستم .

سه شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۶ | 11:4
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)