در آستان شمس الشموس سلطان طوس:
اي مشهد مولاي مهربان ما! تو رواق عرش و صحن مصفاي ملکوت در گستره خاکي مايي؛ درد عاشقان و دواي دلخستگاني؛ يا ثامن الحجج! شفيع و شافي تويي و شفا و شفاعت از تو مي جوييم. تو محسني و لطيفي و باران لطيف احسانت همواره روشنابخش لحظه لحظه ي ماست.
من «مسيح» ام و به زيارت تو «محسن» آمده ام؛ با دست تهي، سينه اي سياه، دلي سوخته، نگاهي خيس و گامي لرزان. و چه کسي جز «محسن»، «مسيح» را دريابد و بپذيرد؟ به روز حشر و واقعه با نگاه رأفت خويش در جماعت زائرين ضريحت، ما سوختگان غمت را پذيرا باش.
اي ولي عهد عشق و ضامن عاشقان، رضا!نياز و عهد و نذر و آرزوي ما، يک لحظه ديدن ضريح زيباي توست. هر چند کعب الاحبار ها بخواهند دين ما را به ما بياموزند و رقاصان شيطان سر يحيي پيامبر را ملعبه بازيچه هاي آمال اهريمني خويش سازند
گر جمله كائنات كافر گردند، بر دامن كبرياش ننشيند گرد !

اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)