«ای زنده کنندۀ دین، صبر و شکیبایی در انتظارت به سر رسید. بهپا خیز که جز دلهای بیقرار و بیشکیب برایمان باقی نمانده است.»
مات التصبر فی انتظا رك أیها المحیی الشریعة
فانهض فما أبقى التحمل غیر أحشاء جزوعة
قد مزقت ثوب الاسى وشكت لواصلها القطیعة
فالسیف ا نبه شفاء قلوب شیعتك الوجیعة
فسواه منهم لیس ینعش هذه النفس الصریعة
طالت حبال عواتق فمتى تعود به قطیعة
كم ذا القعود ودینكم هدمت قواعده الرفیعة
تنعى الفروع أصوله وأصوله تنعى فروعه
فیه تحكم من أباح الیوم حوزته المنیعة
فاشحذ شبا عذب له الارواح مذعنة مطیعة
ان یدعها خفت لدعو ته وان ثقلت سریعة
واطلب به بدم القتیل بكربلاء فی خیر شیعة
ماذا یهیجك ان صبرت لوقعة الطف الوجیعة
أترى تجیء فجیعة بأمض من تلك الفجیعة
حیث الحسین على الثرى خیل العدى طحنت ضلوعه
ورضیعه بدم الورید مخضب فاطلب رضیعه
یا غیرة الله اهتفی بحمیة الدین المنیعة
وضبا انتقامك جودی لطلا ذوی البعض التلیعة
ودعی جنود الله تملأ هذه الأرض الوسیعة
السید حیدر حلی
.jpg)
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)