شکفت از دل شب مهر نیمۀ خرداد
از زندهیاد سپیده کاشانی
شبی دراز و پر از فتنه روزگاران بود
شبی که شاهد اندوه بیقراران بود
ز دور دست می آمد طنین بانگ جرس
یقین ز دشت شبانگه عبور یاران بود
شبی ظلام چنان جامۀ سیاه عزا
ولی امید سحر با امیدواران بود
صدای سم سمند سپیده می آمد
شکوه طالع خورشید با سواران بود
صلای صبح بناگه کشید در هامون
قبیله ای که دلیل طلایه داران بود
می آمدند که ضحاک ماردوش کشند
فرو ز تخت، که این رسم شبشکاران بود
وزیده بود نسیم بهار و بیداری
صدای نغمه تکبیر با بهاران بود
چنان ز حنجرۀ «قم» فغان «قم فانذر»
کشید آنکه بره یار غمگساران بود
که گشت زینت لبها «خمینیا لبیک»
خدای یاور آن طرفه نامداران بود

یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۶ | 11:48
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)