شنو پندي ز من اي يار خوش کيش
به خون دل برآيد کار درويش
يقين مي دان مجيب و مستجابست
دعاي سوخته درويش دل ريش
چو آن سلطان بي چون را بديدي
غني گشتي رهيدي از کم و بيش
چو اسماعيل قربان شو در اين عشق
ولي را بنده شو گر نيستي ميش
چو پختي در هواي شمس تبريز
از اين خامان بيهوده مينديش (مولوی)

پنجشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۶ | 19:55
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)