شعري از نظام استرابادی شاعر قرن نهم هجری در سوگ شهیدان کربلا،
هر شام، سرخیای که بر این نیلگون سماست
گردی ز قتلگاه شهیدان کربلاست
زین درد، ساکنان فلک در مصیبتاند
بر گریۀ ملائکه، خون شفق گواست
بینور گشته از دم شمشیر کین شام
شمعی کز او چراغ سحرگاه را ضیاست
آن به که جا کنیم در آب سرشک خویش
زینگونه آتشی که از این غم به جان ماست
شد جامهاش کبود جهان را از آسمان
عالَم برای آل نبی تعزیتسراست
آن سر که بود تاج کرامت بر او، چرا
در خون چون آفتاب به شام از بدن جداست؟
شاهی که آب خضر از او گشت جانفزا
لبتشنه داده جان به بیابان کجا رواست؟

سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷ | 9:28
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)