متن شعر «زنده رود» از «سعید بیابانکی»
آب شد برف زرد کوه سپید
تکّه یخ ها به گریه افتادند
تکّه یخ ها چه سر به زیر و صبور
جای خود را به چشمه ها دادند
**
چشمه ها آمدند پایین تر
دامن کوهسار را شُستند
بینِ آن راه های پیچاپیچ
کم کمک راه خویش را جُستند
**
نرم نرمک در آسمان پیچید
بوی سرسبزی علفزاران
چشمه ها ضرب در هزار شدند
مُتولّد شدند جوباران
**
جویباران به دامنِ صحرا
رِشته در رشته تار و پود شدند
دست در دستِ یکدگر دادند
عهد بستند و زنده رود شدند
**
ما همان چشمه هایِ کم آبیم
زندگی جمعِ دوستانه ی ماست
ما اگر ضرب در هزار شویم
ماندگاریم و جایِ ما دریاست
سعید بیابانکی

جمعه ۴ آذر ۱۳۹۰ | 6:15
اي آناهيد! اي نيک، اي تواناترين! اينک مرا اين کاميابي فراز ده که به ارجمندي به يک خوشبختي بزرگ دست يابم… خوشبختياي که در آن بهره و بخشش بسيار باشد، اسبانِ شيهه زننده و گردونههاي برخروشنده و تازيانههاي بانگ برانگيزاننده باشند… آن خوشبختياي که در آن پُر باشد از چيزهاي خوشبو، و در انبارش پُـر باشد از هر آنچه دل کسي بخواهد و هر آنچه زندگاني خوش و خرم را بکار ميآيد. (بند130 آبان یشت)